Sunday، June 26، 2011

اندکی صبر سحر نزدیک است!

sohrab sepehri-سهراب سپهری
نمی دونستم مصرع "اندکی صبر سحر نزدیک است" کار سهراب هست. فکر می کردم یک شعر انقلابی در دوام ایستادگی، رثای استبداد و مژده آزادی و نزدیکی "روز واقعه" ای باشد که همه ما منتظرشیم. روزی که آزادی از پهنه گیتی طلوع کند. اما این شعر اصلا تو این فضا نیست که هیچی یک جورای تداوم شب "دم کرده" را هم نوید می هد:
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
خیلی ها به سهراب خرده گرفتند که چرا در اثنای کودتای 28 مرداد شعر "صدای پای آب" را سرود. صدای پای آبی که سهراب را شاعری "نو" معرفی کرد که به دنبال حل معمای "راز گل سرخ" است تا غمخواری "این خفته چند".

ای کاش این شعر برای سهراب نبود. آیا می شود اینگونه گفت "قطار خالی سیاست" سهراب همچین خالی هم نبود....

شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي كنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چه قدر تاريك است
خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است

"سهراب سپهری"

0 دیدگاه: