علی جمالی هم به زندان افتاد. روزهای آخر حضورم در ايران بود که اين خبر را شنيدم. آه و فغان که حسرت ديدار نزديک نيست. چه او در بند است و من در غربت.
علی وبلاگی داشت به نام "علی کوچولو". نمیدانم بازجو چطور حال علی کوچولو را میگيرد. شوخ طبعی علی و زمختی بازجو. علی کوچولو همانقدر بزرگ شده است که بازجويش خرد. اميدوارم علی کوچولو يادش باشد که بزرگ است و بازجو هم همان کرم کثيف پلشتی است که عنقريب زير پا له شود.
میدانم شايد بهترين لحظات علی الان زمانی است که حاکمان خواب باشند.
در غربت زمان کند میشود. اما "ای ارابههای روان تاريخ، اسبانتان را هی کنيد. بشتابيد که ديگر درنگ جايز نيست. تا سحر راهی نيست"
آشوراده بازپس گیری نشد ! فقط از این دست به آن دست داده شد!
2 چند هفته قبل


0 دیدگاه:
ارسال يک نظر